سلامی به گرمی آفتاب به تک تک برگ های سبز
خیلی با خودم کلنجار رفتم و آخر به این نتیجه رسیدم که بنوسم...
بنویسم که سخته واسم که دیگه پای رایانم نیام و اینو بگم که بعد از کلی بحث با خانواده به این نتیجه رسیدم که تا بعد از کنکورم از فضای پر شور وبلاگ نویسان کنار بکشم
همیشه امید که به انسان زندگی میبخشه و کمک می کنه که به این زندگی ادامه بدیم تنها چیزی هم که منو قانع کرد که دل بکنم امید به بازگشت دوباره است
به خاطر تموم مهربونی هاتون دوستون دارم....
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 0:40  توسط مملی
|

اين كه مدام به سينه ات ميكوبد قلب نيست.
ماهي كوچكي ست كه دارد نهنگ ميشود. ماهي كوچكي كه طعم تنگ آزارش ميدهد بوي دريا هوايي اش كرده است.
قلب ها همه نهنگانند در اشتياق اقيانوس.
اما كيست كه باور كند در سينه اش نهنگي مي تپد؟!
آدمها ماهي ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سينه. اما ماهي وقتي در دريا شناور شد ماهي است و قلب وقتي در خدا غوطه خورد قلب است.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 13:46  توسط مملی
|

از آجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛ خورده شدند
آنها که لال مانده اند؛ می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال؛ سکوت دندان شکن است !
من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
و آب از آب تکان نمی خورد!
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد
شیر مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله، بتمرگ!
با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل میکاریم
ماهیها به جهنم!
کندوها پر از قیر شدهاند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفتهاند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس مینازید
ما به پارس جنوبی!
رخش، گاری کشی می کند
رستم، کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب، ته جوب به خود پیچید
گردآفرید، از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه، سریال جنگی می سازد
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت...
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:6  توسط مملی
|

کاش پرده می فهمید تا زمانی که پنجره باز است فرصت رقصیدن دارد.
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 20:29  توسط مملی
|

دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسن مگه اینکه یکیشون به خاطر دیگری بشکنه.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 14:43  توسط مملی
|
تو در مقام فتوت كم از درخت مباش كه سنگ ميزنند وميوه ميريزد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 22:57  توسط مملی
|
از باغ مي برند چراغاني ات كنند
تا كاج جشن هاي زمستاني ات كنند
پوشانده اند (صبح) تو را ابر هاي تار
تنها به اين بهانه كه باراني ات كنند
يوسف ! به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي برند كه زنداني ات كنند
اي گل گمان مكن به شب جشن ميروي
شايد به خاك مرده اي ارزاني ات كنند
يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه اي بترس كه شيطاني ات كنند
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه ايست كه قرباني ات كنند
فاضل نظري
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 9:43  توسط مملی
|
اي صورت پهلو به تبدل زده ! اي رنگ
من با تو به دل يكدله كردن تو به نيرنگ
گر شور به دريا زدنت نيست از اين پس
بيهوده نكوبم سر سودا زده بر سنگ
با من سر پيمانت اگر نيست نيايم
چون سايه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ
من رستم وسهراب تو ! اين جنگ چه جنگي است
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ
يك روز دو دلباخته بوديم من وتو !
اكنون تو زمن دل زده اي! من ز تو دلتنگ
فاضل نظري
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 9:40  توسط مملی
|

مبارزه هرقدر صعب صعود را ادامه بده شاید قله تنها در یک قدمی تو
باشد و بدان آنان که آفتاب را به زندگی دیگران ارزانی میدارند خود نمیتوانند
از آن بی بهره باشند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 17:11  توسط مملی
|

تو آنچنانی که من دوست میدارم پس مرا آنچنان گردان که تو دوست میداری.
آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که کسی به وجد نیاید از نبودنم.
سرنوشتمان را خوب بنویس سرنوشتی مبارک تا هرآنچه تو زود میخواهی ما دیر نخواهیم و هرآنچه تو
دیر میخواهی ما زود نخواهیم.
خدایا خیلی دوست دارم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 17:3  توسط مملی
|